ΩΩΩ آفتاب-مهتاب ΩΩΩ
سلام دوستای گلم حال و احوال که خوبه؟ ...گفتي در دستهايم مثنوي بي آلايش احساست را تکثير کنم. گفتي سرشار از شکوفه هاي مهر برخيزم و از دنياي هزار رنگ انديشه براي گلي بچينم. مانده ام که حرفهاي رنگ به رنگ مرا چگونه خوب خوانده اي، که بايد از ژرف ترين لايه هاي مهر برخيزم و با همه شور در امتداد تنهايي ات بايستم. اينک در محضر عشق نشسته ام و چشم در چشم آينه به تمناي گرم تو مي انديشم که از ميان هزاران رنگ، خواسته اي رنگي را، که نه از حزن خورشيد بگويد، وقتي که غروب مي کند و نه از ناله جانسوز درختان باغ، وقتي که برگ هاشان فرو مي ريزد. از غم آلوده ترين نقطه مي آيم و اي کاش در امتداد تنهائي ام حضور يابي و از دنياي هزار رنگ انديشه ات، رنگي را به من تقديم کني. آشفتگي کلمه هايم سرشار از حس زيباي وجود توست.من تو را هم آوا با رويش شقايق ها احساس کردم و کلمه هايم براي گريز از تنهايي به سوي تو روي گردانيده اند.با خويش نجوا مي کنم؛ "کدامين دريا زيباتر از چشمان توست،هنگام پريدن؟!" براستي تو اي بهترينم در اين چادر صبح نما و دراين قطب عاشقي در اين چارچوب زمزمه چه مي کني که عشق را در من هم مي روياني؟! اينک دستها و پاهايت، لبان و چشمانت و نجواهاي تلخ و شيرينت چه مي کنند که مرانیز از نردبان عشق بالا می برند. ...
| Design By : Night Skin |



